۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه

بی تعارف بگم سال بدی بود .....
تنها بودم تنها تر شدم ..... حالم از این سالهای بعد از 19 سالگی به هم می خوره ..... حس جالبی ندارم.... نمی دونم شاید به خاطر اینه که 19 سالگی رو خیلی دوست داشتم ، امسال قراره یه سال دیگه بیاد رو سنم ولی ......
بهار همیشه بی نقصه ....این بی نقصی آدمو می ترسونه .... این که همه چی سر جای خودشه این نگرانی رو به آدم می ده که مبادا کاری بکنه تا این نظم و ترتیب به هم بریزه .... بهار همیشه بی نقصه ..... همیشه بی نقص می مونه .....
سال بدی بود ..... نه به خاطر اینکه تنها شدم بلکه به خاطر اینکه تنها تر شدم ..... دیگه لبخندام تصنعی شدند ...... دیگه خنده هام کسی رو نمی خندونه ..... از 3 روز ، 2 روزش اعصابم خورد بود..... از همه چی .... از زمین .... از زمان ......
سال تلخی بود .....
کسی احوالمو تمی پرسید ..... کسی نگرانم نبود ..... تو خیابونا ..... تو خونه ها ..... رفیق فابریکم شده بود mp3 پلیرم ...... همه جا همرام بود ..... هر آهنگی با هر حالو هوایی می خواستم می ذاشتم ...... ولی اونم بی معرفت بود ..... معرفتش در حد شارژش بود ..... کاشکی همه آدما معرفتشون در حد شارژون بود .... کاشکی هر کی هر جوری که باهاش رفتار می کردی باهات رفتار می کرد ......
سال تلخی بود ......
دلم سرد بود ، سردترم شد ..... از همه دلسرد بودم ..... از همه شاکی ..... نمی دونم چرا..... ولی یه حسی بهم می گه هر کی بخواد با زندگی مقاومت کنه دوام نمیاره ...... باید توی یکنواختی زندگی غرق شد .... باید هر روز صبح از خواب بیدار شی ، بدوی ، دوباره بخوابی ..... یکنواخت یکنواخت ..... عین ضربان قلب .....عین تیک تیک ساعت .... عین ......
امسال رو سعی می کنم از یاد ببرم ..... نمی دونم موفق می شم یا نه ..... خدا کنه موفق بشم ......

وقتی دگر است دریاب!
جامی دگر است ، درکش!
تا وقت دگر که دارد امید نوبهاری ؟